دنیای نی نی روشنک

خاطرات روشنک

حرفهای مامانی

سلام دخمر قشنگم  خیلی وقت بود که به وبلاگت سر نزده بودم و عکس جدیدی برات نزاشته بودم البته یکمش تقصیر خودت بود چون همش شیطونی میکنی و میخوای دست بزنی به همه چی . میگی منو بزار بالا روی میز بشینم خلاصه اینکه خیلی بلا شدی ! بعد از جشن تولدت از بابایی رسول خواهش کردم ی سری به وبلاگت بزنه و چندتایی عکس برات بزاره دسش درد نکنه هرچند حوصلشو نداشت ولی انجام داد . بازم تولدت مبارک .راستی تو جشن تولدت خوابت گرفته بود و حسابی خسته شدی بزور بیدار نگهت داشتیم .این چدن وقته خیلی حرف میزنی : بابا - ماما - دده-دو دو (توپ)- اوازم میخونی - عروسکتو پیش پیش لالا میکنی وقتی سوار تاب تاب میشی اواز میخونی . تو اشپزخونه که میایی در کابینتو باز میکنی میدونی من...
16 آذر 1392